
کاش گنجشک بودیم همین! و تمام ِ درختهای دنیا خانهمان بود... نوشته شده در دوشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۵ ساعت 15:53 توسط | نوشتههای پیشین ...
ادامه مطلب
درد دارد. هر روز صبح دردش را برمیدارد میگذارد توی سبد خرید چرخدار و بعد کشان کشان میبردش تا ترهبار. بادمجان، هویج، خیار، گوجه، کاهوپیچ، طالبی و اگر پول زیاد باشد گیلاس. همه را میچپاند روی دردش و باز کشان کشان به خانه برمیگرداندش. آخ نمیگوید. کولر را روشن میکند. دردش از گرمای ِ بیرون کلافه شده. با دستهایی که پوست ِ سرانگشتانشان از رفت و روب ِ بیاندازه ساییده و زخم شده، میوهها را زیر آب میگیرد. در حین غسل دادن ِ میوهها با خواهر ِ کوچک و د...
ادامه مطلب
چشمهام را پماد مالیدهام و گریه میکنم ... دلتنگم و همین ! نوشته شده در چهارشنبه سی ام تیر ۱۳۹۵ ساعت 0:40 توسط | نوشتههای پیشین ...
ادامه مطلب
تکنولوژی پیشرفت کرده است. صدای تو را از دور آنچنان با کیفیت میشنوم که انگار کنارم نشستهای. اما، ولی ... صدا کافی نیست. نوشته شده در شنبه سی ام مرداد ۱۳۹۵ ساعت 0:36 توسط | ...
ادامه مطلب
خیابانها را راه میروم. چراغ های سبز را میایستم. صدای آمبولانسها را نمیترسم. از میان آدمها رد میشوم. کسی هست که دیگر نیست وسالهاست که نبودنش به چشم نمیآید. و من هنوز پس از روزها گریه، خونریزی ِ چندباره در یک ماه و گل گاو زبان، زندهام ... چه روزهایی که فکر میکردیم این بار دیگر از درد میمیریم ولی هنوز هم زندهایم... نوشته شده در دوشنبه هشتم شهریور ۱۳۹۵ ساعت 0:50 توسط | ...
ادامه مطلب
کاش گنجشک بودیم همین! و تمام ِ درختهای دنیا خانهمان بود... ...
ادامه مطلب
درد دارد. هر روز صبح دردش را برمیدارد میگذارد توی سبد خرید چرخدار و بعد کشان کشان میبردش تا ترهu200eبار. بادمجان، هویج، خیار، گوجه، کاهوپیچ، طالبی و اگر پول زیاد باشد گیلاس. همه را میچپاند روی دردش و باز کشان کشان به خانه برمیگرداندش. آخ نمیگوید. کولر را روشن میکند. دردش از گرمای ِ بیرون کلافه شده. با دستهایی که پوست ِ سرانگشتانشان از رفت و روب ِ بیاندازه ساییده و زخم شده، میوهها را زیر آب میگیرد. در حین غسل دادن ِ میوهها با خواهر ِ کوچک و دختر بزرگش حرف میزند. صدایش دردناک است. توانایی این را دارد که تمام ِ مراحل ِ بی جواب ِ درمان د...
ادامه مطلب
چشمهام را پماد مالیدهام و گریه میکنم ... دلتنگم و همین ! ...
ادامه مطلب
تکنولوژی پیشرفت کرده است. صدای تو را از دور آنچنان با کیفیت میشنوم که انگار کنارم نشستهای. اما، ولی ... صدا کافی نیست. ...
ادامه مطلب
خیابانها را راه میروم. چراغ های سبز را میایستم. صدای آمبولانسها را نمیترسم. از میان آدمها رد میشوم. کسی هست که دیگر نیست وسالهاست که نبودنش به چشم نمیآید. و من هنوز پس از روزها گریه، خونریزی ِ چندباره در یک ماه و گل گاو زبان، زندهام ... چه روزهایی که فکر میکردیم این بار دیگر از درد میمیریم ولی هنوز هم زندهایم... ...
ادامه مطلب
ما فکر میکردیم که باید زندگیمان را مثل یک فیلم ِ سینمایی بازی کنیم و خوب بازی کنیم. اما وقت ِ مصیبتها در هیچ کنج و گوشهای دوربینی ندیدیم که آراممان بگیرید و خیالمان راحت شود که تمام میشود که این فقط فیلم است که واقعیت چیزی جز این است ... ...
ادامه مطلب