شمارهی دو
-
تاریخ: 1404/9/10 ساعت: 11:36
کاش گنجشک بودیم همین! و تمام ِ درختهای دنیا خانهمان بود... نوشته شده در دوشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۵ ساعت 15:53 توسط | نوشتههای پیشین
شمارهی سه
-
تاریخ: 1404/9/10 ساعت: 11:36
درد دارد. هر روز صبح دردش را برمیدارد میگذارد توی سبد خرید چرخدار و بعد کشان کشان میبردش تا ترهبار. بادمجان، هویج، خیار، گوجه، کاهوپیچ، طالبی و اگر پول زیاد باشد گیلاس. همه را میچپاند روی دردش و باز کشان کشان به خانه برمیگرداندش. آخ نمیگوید. کولر را روشن میکند. دردش از گرمای ِ بیرون کلا...
شمارهی چهار
-
تاریخ: 1404/9/10 ساعت: 11:36
چشمهام را پماد مالیدهام و گریه میکنم ... دلتنگم و همین ! نوشته شده در چهارشنبه سی ام تیر ۱۳۹۵ ساعت 0:40 توسط | نوشتههای پیشین
شمارهی پنج
-
تاریخ: 1404/9/10 ساعت: 11:36
تکنولوژی پیشرفت کرده است. صدای تو را از دور آنچنان با کیفیت میشنوم که انگار کنارم نشستهای. اما، ولی ... صدا کافی نیست. نوشته شده در شنبه سی ام مرداد ۱۳۹۵ ساعت 0:36 توسط |
شمارهی شش
-
تاریخ: 1404/9/10 ساعت: 11:36
خیابانها را راه میروم. چراغ های سبز را میایستم. صدای آمبولانسها را نمیترسم. از میان آدمها رد میشوم. کسی هست که دیگر نیست وسالهاست که نبودنش به چشم نمیآید. و من هنوز پس از روزها گریه، خونریزی ِ چندباره در یک ماه و گل گاو زبان، زندهام ... چه روزهایی که فکر میکردیم این بار دیگر از درد می...
شمارهی دو
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 15:56
xa0 xa0 کاش گنجشک بودیم همین! و تمام ِ درختهای دنیا خانهمان بود...xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0xa0
شمارهی سه
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 15:56
xa0 xa0 درد دارد. هر روز صبح دردش را برمیدارد میگذارد توی سبد خرید چرخدار و بعد کشان کشان میبردش تا ترهu200eبار. بادمجان، هویج، خیار، گوجه، کاهوپیچ، طالبی و اگر پول زیاد باشد گیلاس. همه را میچپاند روی دردش و باز کشان کشان به خانه برمیگرداندش. آخ نمیگوید. کولر را روشن میکند. دردش از گرمای ِ بیرون کلا...
شمارهی چهار
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 15:56
xa0 xa0 چشمهام را پماد مالیدهام و گریه میکنم ... دلتنگم و همین ! xa0 xa0
شمارهی پنج
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 15:56
xa0 xa0 xa0 تکنولوژی پیشرفت کرده است. صدای تو را از دور آنچنان با کیفیت میشنوم که انگار کنارم نشستهای. اما، ولی ... صدا کافی نیست. xa0 xa0
شمارهی شش
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 15:56
xa0 xa0 خیابانها را راه میروم. چراغ های سبز را میایستم. صدای آمبولانسها را نمیترسم. از میان آدمها رد میشوم. کسی هست که دیگر نیست وسالهاست که نبودنش به چشم نمیآید. و من هنوز پس از روزها گریه، خونریزی ِ چندباره در یک ماه و گل گاو زبان، زندهام ... چه روزهایی که فکر میکردیم این بار دیگر از درد میمیریم و...
شمارهی هفت ...
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 15:56
xa0 xa0 ما فکر میکردیم که باید زندگیمانxa0 را مثل یک فیلم ِ سینمایی بازی کنیم و خوب بازی کنیم. اما وقت ِ مصیبتها در هیچ کنج و گوشهای دوربینی ندیدیم که آراممان بگیرید و خیالمان راحت شود که تمام میشود که این فقط فیلم است که واقعیت چیزی جز این است ... xa0 xa0